مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

66

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

سربازان امير سبزوار به نيزه‌هائى بلند است كه در دست دارند و آن نيزه‌ها سبب شده كه درصدد برآيند بسواران من حمله‌ور شوند ما اگر مىتوانستيم با تيراندازى شديد ، نيزه‌ها را از دست سربازان ( على سيف الدين ) دور كنيم ، پيروزى با ما بود وقتى ما ديديم كه صفوف سربازان امير سبزوار مغشوش شد خود را براى حمله آماده كرديم سلاح اصلى سربازان من در جنك سبزوار ، تيروكمان بود و شمشير و تبر من بتجربه آموخته‌ام كه وقتى سوارانم حمله مىكنند شمشير براى آنها خيلى مفيد نيست و در عوض تبر ( تبرزين - مترجم ) مفيدتر است مشروط بر اينكه دسته‌هاى بلند داشته باشد . شمشير وقتى بر سرباز خصم فرود مىآيد او را از كار نمياندازد مگر اينكه حلقومش را قطع كند يا شكمش را پاره نمايد . به كار بردن شمشير ، هنگامى كه سواران حمله ميكنند مستلزم اين است كه سوار بتواند در موقع شمشير زدن از نيروى اسب هم استفاده نمايد و اين كار از عهده هركس ساخته نيست و در وسط هيجان كارزار سوار فرصت ندارد كه اسب خود را طورى به حركت درآورد كه وقتى دو دست اسب بر زمين قرار ميگيرد وى شمشير بيندازد تا اينكه نيروى اسب مكمل نيروى سوار شود و سرباز خصم از پا درآيد اگر سوار بتواند در موقع حمله ، اسب خود را طورى به حركت درآورد كه از نيروى اسب براى شمشير زدن استفاده نمايد ممكن است با يك ضربت شمشير ، سرباز خصم را نصف كند . ولى چون آن فرصت ، بندرت بدست مىآيد ، بهترين سلاح ، هنگام حمله سواران تبر است به شرط اينكه دسته‌اى بلند داشته باشد . چون تبر وقتى بر سرباز خصم فرود بيايد او را از پا درميآورد ولو بر زره اصابت نمايد و ضربت شديد تبر ، براى از پا درآوردن سرباز دشمن كافى است . وقتى ما صفوف مغشوش سربازان امير سبزوار را ديديم و اسب‌ها را به حركت درآورديم و تبرها را بدست گرفتيم خيلى اميدوار بوديم كه شيرازهء قشون ( على سيف الدين ) را بگسلانيم ولى قبل از اينكه بسربازان خصم برسيم باران سنگ برسر باريدن گرفت و معلوم شد كه سربازان امير سبزوار با فلاخن بر ما سنگ ميبارند . باران سنگ آنقدر كه براى اسبهاى ما خطرناك بود براى خود ما خطر نداشت و عده‌اى از اسبها از پا درآمدند و آنهائيكه پياده ماندند به عقب برگشتند چون ديگر وجودشان در ميدان جنگ مفيد نبود . من ميتوانستم براى حفظ جان عده‌اى از سربازان خود دستور بدهم كه حمله را متوقف كنند ولى بمصلحت نبود . من اگر حمله را متوقف ميكردم ( على - سيف الدين ) صفوف سربازان خود را منظم ميكرد و باز نيزه‌هاى سربازان راه حمله را بر ما مىبست از اين گذشته اگر دستور وقفه حمله از طرف من صادر مىشد ( على - سيف الدين ) و سربازانش كه ميديدند حمله ما را درهم شكستند بسيار قوىدل ميشدند و ميتوانستند بيشتر و بهتر پايدارى كنند ، اين بود كه من از جان عده‌اى از سواران خود گذشتم تا اينكه بتوانم شيرازهء قشون امير سبزوار را بگسلانم . ( اورگون - چتين ) فرمانده جناح جنوبى كه گفتم دو هزار تن از سوارانش از نژاد ( چتين ) بودند چون درندگان بجناح راست قشون امير سبزوار حمله‌ور شد . ( قولر بيك ) فرمانده جناح شمالى من نيز كه سربازانش مثل او نژاد مغول بودند با دليرى به جناح چپ قشون امير سبزوار حمله كرد . اكثر سربازان من ، در قلب سپاه از نژاد ماوراء النهر محسوب مىشدند و مثل خود من ، قامت بلند داشتند آنها ميدانستند كه اگر در ميدان جنگ رو برگردانند پا سستى بخرج بدهند بدست خود من كشته خواهند شد .